X
تبلیغات
معراج آدمیان

معراج آدمیان

10 ; url= http://www.7learn.com“>
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 14:47  توسط ج و ا د  | 

تصویری از کوچه های بنی هاشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 18:35  توسط ج و ا د  | 

فدای تو یا رسول الله

            

فدای تو یا رسول الله

رحلت جانسوز نبی اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا (ع) بر تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:33  توسط ج و ا د  | 

تصویری قدیمی از بقیع

 

1- بيت الاحزان

 

2- بقعه مطهر امامان معصوم حسن بن علي،علي بن حسين،محمد بن علي،علي بن محمد(عليهما السلام) و عباس عموي پيامبر(ص) و فاطمه بنت اسد مادر اميرالمومنين(ع)

 

3- بقعه دختران پيامبر(ص) (رقيه،ام كلثوم و زينب)

 

4- بقعه همسران پيامبر(ص) (جريره،عايشه،سوده،صفيه،ميمونه،زينب،حلمه،ام حبيبه،ام سلمه)

 

5- بقعه عقيل ابن ابي طالب(ع) و عبدالله بن جعفر طيار

 

6- بقعه ابراهيم فرزند رسول اكرم(ص)

 

7- بقعه مالك و نافع

 

8- بقعه عثمان خليفه سوم(به قول اهل سنت) بقعه عثمان بن مظعون(به قول اماميه)

 

9- بقعه حليمه،دايه رسول اكرم(ص)

 

پي نوشت:دوري چند روزه را ببخشيد.در مشهد مقدس بوديم.

دانلود تصویر بزگتر از بقیع قدیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 19:41  توسط ج و ا د  | 

بقیع سند مظلومیت شیعه

بقيع

تنها چهار حرف و يك دنيا مظلوميت

مي گويند اينگونه نبوده كه مشتي خاك باشد و چند كبوتر و ديگر هيچ

 

بقعه و بارگاه با روي كارآمدن آل سعود و وهابيون،با خاك يكسان مي شود و مي شود آنچه تو اكنون مي بيني.

 

براي 4 امام معصوم تنها 4 سنگ مي ماند كه به تو مي گويد كه اينجا گوهرهاي بشريت آرميده اند.

اينجا سيد جوانان اهل بهشت در كنار سرورالساجدين و در كنار هم آرميده اند،اينجا عالم معصومين و رئيس مذهبم خفته اند.

 

بقعه را نابود كردند چون از مظاهر شرك بود و اين بهره وهابيون از عقل است كه ساختن بقعه شرك است و موجب گمراهي مي شود.

 

شك مي كنم كه اينها بهره اي از عقل برده باشند؟

مشتي انسان نما و ديگر هيچ و پوچ..

 

 

و چه زيبا نوشته است جلال آل احمد در "خسي در ميقات" و من با تك تك كلماتش موافقم كه روايت مي كند:

"صبح رفتم بقيع. آفتاب كه مى‏زد من اثر سنت را در خاك مى‏جستم. و قبل ازهمه اثر برادرم را. اما هيچ اثرى و علامتى. وقتى گور چهار امام شيعه و گورعثمان و زنان و فرزندان پيغمبر بى‏نشان افتاده، برادر من كيست؟ اكنون، ذره‏بى‏نشان خاكى درين سفره سنت. سراسر قبرستان تپه ماهور و خاكى - و خاك‏بدجورى نرم. و گله به گله تكه سنگ سياهى به زمين فرو رفته يا لاشه تكه‏مرمرى با گوشه‏اى از يك كاف كوفى كنارى افتاده. به علامت قبرى كه‏سنگش را شكسته‏اند و با خاك يكسان كرده. «وهّابى»ها. و چهل سال پيش‏وقتى به حكومت عربستان رسيدند. يعنى فقط به تعصب وهابى‏گرى چنين‏كرده‏اند؟

آخر هر گورى قبه و بارگاهى داشته، و حالا چنان عدالتى در مرگ و چنان‏مساواتى كه هرگز نديده بودم! يا شايد حضور قبر رجال مذاهب مختلف اسلام‏در يك جا در حكم شاهانى بوده كه در گليم محصور اين اقليم خاكى‏نمى‏گنجيده....؟ يا شايد مى‏خواسته‏اند جوار بارگاه پيغمبر هر بقعه‏اى را ازخودنمايى بازدارند....؟ آخر فاصله بقيع تا مسجد پيغمبر دويست متر هم‏نيست. نه... از اين سعوديها - آنهم در آن زمان - نمى‏شود سراغ چنين‏شعورى را گرفت. كسى كه اين تعبير و تفسيرها را بلد است عقلش به اين هم‏مى‏رسد كه به جاى گور اين همه بزرگان بناى يادبودى وسط بقيع بگذارد و اسم همه ايشان را به ترتيب تاريخى تولد و مرگشان، بر سنگ بنا نقر كند.

چاره‏اى نيست جز اينكه بگوييم سعوديها لياقت اداره اين مشاهد را ندارند.و مدينه و مكه را بايد از زير نگين اين حضرات بيرون كشيد و دو شهربين‏المللى اسلامى اعلام كرد... "

پي نوشت:تصويري قديمي از بقيع با بقعه و بارگاه به همراه مشخصات كامل در پست بعد!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:27  توسط ج و ا د  | 

This is Medina

اينجا مدينه

 

نوراني ترين شهر زمين

سرزميني كه گوهرهاي بشريت در آن آرميده اند

ازاشرف مخلوقات هستي تا سرور ساجدين

 

دوست داشتني ترين نقطه زمين

 

زبان قاصر است و قلم عاجز

 

اينجا نه مثل بهشت؛كه خود بهشت است

اينجا قطعه اي از بهشت است

 

زميني كه بر آن قدم مي نهي،مسجدي كه در آن نماز مي خواني

 

 

يا للسعاده

چه سعادتي نصيبم شده است و افسوس كه ندانستم و درك نكردم و همچنان حسرت مي خورم

 

نشستن در بين الحرمين و مبهوت از نگاه بر قبه الخضراء

 

يك طرف رسول خدا و شايد دخت مطهرش و طرفي ديگر انوار الهي و باز شايد دخت مطهرش

 

از اهل بيت نبي اكرم(ص) علي و حسين(عليهما السلام) اينجا نيستند و اگر بودند اينجا نه قطعه اي از بهشت بل تمام بهشت اينجا ديده مي شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:22  توسط ج و ا د  | 

تصاویری از سرزمین نور

 

 

مدینه؛

 

نور

ایمان

صفا

....

و دیگر آنچه خوبان همه دارند

 

    

    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:12  توسط ج و ا د  | 

در آستانه مدینه

و آن گاه كه قصد سفر مي كني و يقين پيدا مي كني كه عازم سرزميني مي شوي كه انبياء و امامان بر آن سرزمين پا گذاشته اند حالت بي قراري به تو دست مي دهد.نوعي استرس خوشايند...

 

خداحافظي با دوستان،دل كندان از ديارت،خداحافظي با تعلقات و دلبستگي هايت و.. براي لبيك به دعوتي الهي كه تو انتخاب شده اي براي اين سفر...

 

با خودم مي گويم:من كجا و اين سرزمين مقدس كجا؟

 

چه كرده ام كه دعوت شده ام؟به گذشته كه مي نگرم نفهميدم كه چه شده من را خواسته اند؟

مشتي گناه و ديگر هيچ...

 

باز هم بگذريم...

 

ورود به فرودگاه همراه مي شود با تاخيرهاي دائمي كه اگر نباشد عجيب است.چند ساعتي تاخير..سپس خواندن نماز ظهر و كم كم آماده شدن براي پروازي دو و نيم ساعته بسوي جده.

 

جده،سرزميني كه حوا در آن خفته است ومدتي مي شود كه اين سلفي ها چيزي از آن قبر باقي نگذاشته اند چون منطق(!) وهابي مي گويد كه از مظاهر شرك است و بايد با خاك يكسان شود همانطور كه بقيع را از شرك زدودند!!

 

هواي جده كلافه ام مي كرد.عرق از سر و صورت بي جهت سرازير مي شود.هواي شرجي گونه جده آن هم در تابستان تحملش واقعا سخت است.

 

في الفور سوار توبوس مي شويم و به سوي مدينه الرسول(ص) حركت مي كنيم.بين جده و مدينه حتما گذرتان به رستورانهاي ساسكو مي افتد...

 

اطراف ساسكو پر بود از انواع حشرات و حيوانات.از ملخ گرفته تا گربه...

 

سر ميز رستوران كه مي نشيني يك لنگه كفش و مقداري سيب زميني خرد شده و يك كولا شام تو را تشكيل مي دهد.گمان نكنم بتواني اين غذا را بخوري...به قربان غذاهاي سلف دانشگاه...

 

                    

 

باقي مانده راه تا مدينه را در روياهاي سنگين پس از آن شام دلچسب سير مي كرديم!و دير وقت بود كه به مدينه رسيديم و گمان كنم  ساعت از صفر گذشته بود.

 

ديدن شهر پيامبرم آن هم در شب واقعا دل رباست.نمي داني چه صفايي دارد.اولين صحنه اي را كه در مدينه ديدم قسمتهاي فوقاني يكي از گلدسته هاي مسجدالنبي بود كه اتفاقا از پنجره هاي هتل نيز ديده مي شد.

شبي قطعا فراموش نشدني كه افسوس گذشت و دل خوشيم كه "وصف العيش،نصف العيش"

 

 

پي نوشت:قالب اختصاصي بزودی راه اندازی می شود.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:6  توسط ج و ا د  | 

سخن نخست

بسم الله الرحمن الرحیم

همیشه طی این چند سال اخیر در وبلاگ نویسی یک چیز برایم سخت بوده است:

یکی نوشتن مطلب اول و دیگری نوشتن مطلب آخر در وبلاگ!

ظاهر مضحکی دارد ولی برای من واقعا سخت است.

نقطه آغاز و نقطه پایان.

...بگذریم

مدتی قصد داشتم وبلاگی در رابطه با عمره راه اندازی کنم و این جشنواره فرصت خوبی بود برای ایجاد این فضا و این بهانه خوبی بود تا وبلاگ را تقدیم کنم به مردی غریب در سرزمینم به نام محتشم..

 ازین نیز بگذریم..

تابستان ۸۵ عازم سرزمینی شدم که تصورش را نیز نمی کردم که پس از بازگشت این گونه واله زیارت مجدد شوم و درست گفته اند که "اگر برای سفر اول شوق داشته باشی برای سفر دوم بی تاب می شوی" و این حکایت ایام بی قراری ماست.

"همان فرمان یافته ام که پروردگار این خانه را بپرستم که آن را گرامی داشته است و هر چیزی برای اوست"

 

و چه بنویسم از سرزمین نور

تنها سرزمینی که شش معصوم در آن آرمیده اند وبی جهت نیست که سرزمین نور گفته می شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:41  توسط ج و ا د  |